تا دو سه روز پيش فکر مي کردم اين هفته مثل عقده اي هاي وبلاگ نديده توي يه روز 4 - 5 پست مي ذارم هر کدوم 60 خط ؛ تا اين دو ماه غيبت رو پيشاپيش جبران کنم اما روال معمول زندگاني محاسبات غلط از آب در اومد و بدتر از همه اينکه الان که 01:25 دقيقه بامداد پنجشنبه ست دارم زور مي زنم تا به واسطه اين چهار خط پرت و پلا حرفايي که مي خواستم بزنم و نشد رو جمع وجور کنم تا هم يه چيزي نوشته باشم هم برخي مسائل رو توضيح بدم :
با تشکر از آمادگي جنابعالي جهت پيوستن به نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بدينوسيله محل خدمت شما به شرح ذيل اعلام مي گردد :
محل خدمت : نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران
يگان آمورشي : مرکز آموزش نيروي دريايي کوهک
تاريخ شروع آموزش : 03/04/1384 ساعت هشت صبح
آدرس : تهران - تهران - رسالت - مرکز آموزش نيروي دريايي کوهک
خب تا اينجا يکي از مطالبي رو که مي خواستم بگم گفتم حالا فهميدين چرا قصد داشتم مثه عقده اي هاي وبلاگ نديده ... کنم . مطلب ديگه اي که قصد نوشتنش رو داشتم " تحليل سياسي 2 " ( تاکسي ) بود

که اين بار قرار بود با محوريت توسعه و مدرنيسم بر محور " مدرن تاکينگ " به طرح مطالب پرداخته بشه - مخصوصاً آهنگ زيباي if you want - you can win . و اينکه آدم چقدر بايد روشن فکر و اصلاااااااااااااح طلب باشه که حتي شعارهاش هم از " مدرن تاکينگ " اقتباس بشه و از همه مهم تر اينکه اگر اين گروه مدرن نيايد - زبانم لال - و ما را از قهقراي تحجر نجات ندهد خواهيم ديد که :
" آن مرد آمد " و اينبار به جاي اسب " آن مرد با کلت آمد " چون درسمان به " ص " نرسيده حرفي از خلاصي نمي زنم . و باز خواهيم ديد خيابانهايي را که با برزنت دو لايه و ضد آب پرده کشي شده و ما و شما را از ديدن نيمه دوم و زيباي خلقت خداوند محروم مي کند . و بعدش خواهيم شنيد که به قول آقاي چيز که خيلي هم در اقتصاد وارد است : " يک جوان در يک مجلس عروسي بر اثر شنيدن يک صداهايي دچار يک سري تحجرات خيط شده و با يک کلت به سمت يک داماد يک گلوله ول کرده و يک مقدار خون در آنجا ريخته شده و آن داماد هم مرده !!!
و وا اسفا که ما ديگر داماد نخواهيم داشت چرا که هيچ کس حاضر به چنين ريسک بزرگي نيست ؛ وبه قول بزرگي زن گرفتن مستحب است و حفظ سلامت واجب.
و تازه بعد از آنکه آن آقاي ... برسر کار بيايد اينترنت اين آخرين حربه فعالان فرهنگي تعطيل خواهد شد ؛ يعني خودش مي رود و دوشاخ اينترنت را از پريز جدا مي کند و براي ختم کامل قائله آنرا جلوي سگ مي اندازد !!!! . - و قص علي هذا - .
و بعد از پياده شدن از تاکسي ، و عبور از قسمت مردانه پياده رو و رسيدن به خونه مي خواستم توضيح بدم که بين زندگي دنيوي و سربازي نسبت هايي وجود داره که الان حوصله توضيح دادنش رو ندارم اما به بعضي هاش اشاره مي کنم :
" ... آدم به محض ورود به حيات دنيوي مجبور به پوشيدن لباس جسم است و تا آخر اين دوره هم بايد با همين لباس سر کند درست مثل سربازي که وقتي وارد دوره آموزشي شدي بايد يه دست لباس کار ...بپوشي و با همان تا پايان دوران آموزش سرکني ... "
" ... پيش از پوشيدن اين لباس خواه لباس سربازي باشد خواه لباس جسم انسان آزاد است اما بعد از پوشيدنش ... ؟!! "
" ... بعضي ها که احتمالاً بچه مايه دار ، آقا زاده و يا ... هستند از پوشيدن اين لباس و آمدن به اين دنيا معاف مي شوند و خوشا به حالشان اما ديگراني که بواسطه بد شانسي و يا نازک بودن پارتي مجبور به پوشيدن اين لباس مي شوند ممکن است پس از دوران آموزش به لطايف الحيلي به شهر خود منتقل شده و تا آخر خدمت در کنار اقوام و خويشان خود مستقر گردند و تصور کنيد فردي در آمدن به اين دنيا از امريه نيويورک برخودار شود و ... ".
چون رشته افکارم داره به هم مي پيچه ادامه نمي دم و مي رم سراغ مطلب بعدي که مي خواستم بنويسم : راستش وقتي به عکس حين آموزش جعفر نگاه کردم با خودم گفتم : " يعني من چه شکلي مي شم ؟؟" بعد ياد سافت سلف پرتره مرحوم" سالوادور دالي " افتادم که معناي کامل وارفتگي و آويزوني رو به تصوير کشيده ... .

جمله آخر اين که گمان نکنم تا دو ماه ديگه چيزي به قلم من بخونين و از اين بابت براتون خيلي متاسفم چرا که قدر منو ندونستين و ... . |